February 2009
5 posts
19 tags
خط پنجاه و پنجم
ديگ هاي نذري يكي يكي باز مي شد و هر كس ماهرانه تر خط هاي بسته شده روي شعله زرد را تفسير مي كرد… به خدا نزديك تر بود
18 tags
خط پنجاه و چهارم
تمام زندگي اش شده بود دويدن به دنبال قطار ساعت هشت و چهل و پنج و گوش كردن به صداهاي روي خط آهن
17 tags
خط پنجاه و سوم
شكستن آيينه ها، براي ساعتي خط هاي صورتش را محو مي كرد. با خنده هاي ديوانه وار
12 tags
خط پنجاه و دوم
راننده اي از دوطرفه شدن يك خيابان اصلي خوشحال بود اگرچه حتي در يك خيابان فرعي هم نمي توانست در خط خودش حركت كند
13 tags
خط پنجاه و يكم
دوباره شروع شد. از يك نقطه به خط، به سطح، به حجم و به هرچه كه غيرخطي رشد خواهد كرد. همانند خط خطي هاي اين زندگي
January 2009
37 posts
23 tags
خط پنجاهم
در نيمه هاي رسم اين خط خطي ها به خطي خورده ام كه… خطي نخواهم نوشت تا خطي ديگر
23 tags
خط چهل و نهم
تحمل شيون هاي آميخته با صداي شليك گلوله اش را نداشت. كابوس هر شبش بود، اما براي گرفتن يك خط اضافه روي شانه اش، بايد شليك مي كرد
12 tags
خط چهل و هشتم
هر چه گشتم در ميان امروزم، خطي براي نوشتن نيافتم. خط ها هميشه هستند، اين منم كه بايد چشمانم را باز كنم. براي ديدن
25 tags
خط چهل و هفتم
عاقبتِ برفِ سفيد و خط خطي همين بود؟ گرگه كجاي شب نشسته در كمين بود؟
24 tags
خط چهل و ششم
رگهاي صورتش از فشار بيرون زده بود و به ياد مي آورد زماني را كه خطي روي دستان فرزندش نبود و با كاغذي در شهر مي چرخيد. اُوي مثبت، فوري
18 tags
خط چهل و پنجم
دو زاويه ي چهل و پنج درجه يك زاويه ي قائمه را مي سازند، اما تا زماني كه با هم هستند خط نيمساز هيچ نقشي در اين تعريف ندارد
19 tags
خط چهل و چهارم
روي كاغذ سفيد خاطراتش نوشتم: شايد بتواني اين نوشته را پاك كني، اما با خط هاي باقي مانده از فشار قلم بر روي كاغذ چه خواهي كرد؟
22 tags
خط چهل و سوم
باز و بسته مي كردشان و به دنبال معني عددهاي خط خورده روي آن بود. شايد فقط كف دستانش با هيچ كس تفاوتي نداشت
12 tags
خط چهل و دوم
بزن خطم بزن اين است شروع گفتگويم با ترانه، بزن اين است شروع خط من هر بند گيسويت بهانه
9 tags
خط چهل و يكم
تو تنها زماني خط خواهد خورد كه در ميان جملاتم يك قرينه ي لفظي داشته باشد
18 tags
خط چهلم
در اين انديشه كه مردم شهرش چگونه به دور برج او كه آسمان را با خطي به دو نيم مي كرد مي چرخند و زير لب با خود لبيك مي گفت و طوافش را مي كرد
20 tags
خط سي و نهم
به گمان آنكه مرد كمكش مي كند به كنار ماشين رفت و دستش را دراز كرد. اما مرد تنها خط تيك آفي را به او داد، براي متر كردن با قدم هاي كوتاهش
17 tags
خط سي و هشتم
قرمز آبي سبز زرد… به ياد نمي آورد كدام را نخورده است. به گمانش امشب آرامش نخواهد داشت، از فردا روي قرص هاي خورده شده خط علامتي مي زند
16 tags
خط سي و هفتم
انگشتانش روي خط و نقطه هاي بريل حركت مي كرد و مي خواند: زندگي، خوش، رنگ، است. زير لب تكرار كرد: خوش رنگ
14 tags
خط سي و ششم
حلزون از خانه اش رانده و يا گم نشده بود، اما هميشه خط نشاني در پشت سرش بر جاي مي گذاشت
23 tags
خط سي و پنجم
چشمانش تحمل آزادي را نداشت. عادت كرده بود دنيا را از پشت ميله هاي زندان، خط خطي ببيند. از درد زياد آنها را بست
29 tags
خط سي و چهارم
ناگهان از حركت باز ايستاد. و نگاهي كه به خط مستقيم نمايشگر كنار تخت خيره شده بود. روي ريتم يكنواخت سوت مرگ
14 tags
خط سي و سوم
و زندگي شايد خط خوردن يك دست است در نقاشي اي كه بارها آن را كشيده ايم
24 tags
خط سي و دوم
تمامي خاطرات در اين درياي فراموشي رسوب خواهند كرد. اگرچه پس از سنگ شدنشان، جاي خط هاي مانده از فشار سال ها را مي توان ديد. و شمرد
23 tags
خط سي و يكم
با گفتن مرا ببخش هايش، تنها سعي داشت خط بزند، اتفاقات غريبي را كه گمان مي كرد از نبخشيدن او نوشته شده است؛ در اين سرنوشت
16 tags
خط سي ام
سياه مشقي بود كه تكرار مي شد. از پدر به پسر و از مادر به دختر… او هم تن به اين سياهي داد، زيرا خطي جز اين نمي دانست
17 tags
خط بيست ونهم
روزي مي رسد كه تمام حرفايم را بشنوي، اگرچه آرزو مي كنم هيچ وقت همانند يك خط چون من نشكني
8 tags
خط بيست و هشتم
وقتي خطي ندارم براي نوشتن، بيشتر از هميشه نبودنت برايم دردآور مي شود
15 tags
خط بيست و هفتم
گلوله ي شليك شده ات، هوا را به سمتم مي شكافت درحاليكه تنها خط بينمان بود و من به اين مي انديشيدم كه از روي عمد به سويم نشانه رفته اي و چرا؟
14 tags
خط بيست و ششم
كم رنگ ترين خاطراتمان بر كاغذ بر باد رفته ي با هم بودنمان در اين مسير، با تمام اين خط خطي ها محو نخواهد شد
14 tags
خط بيست و پنجم
براي جذب معشوق، عرياني ترين لباسش را بر تن كرده بود. اما جاي خط هاي مانده بر تنش از آزار لباس نيمه برهنه، براي محو شدن تشنه ي بوسه هاي معشوق بود
12 tags
خط بيست و چهارم
تمام عشقي كه در نگاهت مي ديدم، يك خطاي باصره بود؛ اگرچه زيبا
9 tags
خط بيست و سوم
به دور خودش يك خط فرضي كشيده بود و خود را جدا از محيطش مي ديد! فرضي بود اما
6 tags
خط بيست و دوم
كاغذ مخصوص خريداري شده بود و چاه هم آماده. فقط بايد خوش خط مي نوشت تا امام زمانش حرف هايش را بخواند
8 tags
خط بيست و يكم
خطي كه يادآور عشق در بيست و يك سالگي از دست رفته اش بود. قمار بيست و يك
14 tags
خط بيستم
ديگر بوي شير شتران در صحرا نمي آمد، اگرچه كاروانيان هنوز به خط مستقيم در حركت بودند
12 tags
خط نوزدهم
چشم هايش به آرامي بسته مي شدند و همچنان غرق بود در ميان خط نور بالاي سرش در مسير تونل سي سي يو
11 tags
خط هجدهم
خطاط زمانه قلمي داشت كه مي دانست چگونه با آن صداي درد را بر روي كاغذ خشك زندگي اش بكشد
13 tags
خط هفدهم
شعارهايي كه به دو دليل فرياد مي شدند: داشتن وزن خوب در بيان و خط دهنده هايي براي خر كردن ديگران
13 tags
خط شانزدهم
فردا در روز ظهورش، براي سنگر گرفتن در پشت خط جوانان، خطبه اي خواهند خواند
17 tags
خط پانزدهم
براي شادي فرزندانش، اجازه نداد كسي خطوط اشك را در چشمان تنهايش ببيند
15 tags
خط چهاردهم
چيني قديمي اي كه با خطوط تركش خاطرات تلخ و شيرين زن را زنده مي كرد
December 2008
13 posts
23 tags
خط سيزدهم
رشته هاي سركش نور كه از لاي در نيمه باز به گوشه ي تار بسته ي اتاق مي باريد تلاشي براي اثبات حركت خطي نور بود
14 tags
خط دوازدهم
براي تكرار كشتار جوانان وطنش خطي نوشته بود و جايش را در سنگري ديگر محكم مي كرد
6 tags
خط يازدهم
پشت خط فقط به اين مي انديشد كه اين رابطه چيست و مي پرسد: تا كي؟
9 tags
خط دهم
خط فقر… آنچه كه تمام تفاوت هاي بين ما و آنها را نمايان مي سازد
14 tags
خط نهم
وقتي به گذشته مان نگاه مي كنم، تصوير خط دار فيلم هاي سياه و سفيد قديمي برايم تداعي مي شود؛ گاهي
12 tags
خط هشتم
تمام سهم من از تو، تنها در ميان خط هاي قاب عكس خاك گرفته اي باقي ماند
12 tags
خط هفتم
دود سيگارم، از يك تابع خطي به اين در هم پيچيدن در حركت بود و خود را براي دقايقي به فراموشي مي سپرد
8 tags
خط ششم
خطايي نامعلوم، فقط اينكه ارتباط مقدور نيست