خط خطي

خط هايي خواهم نوشت
در ميان اين خط خطي ها
و با اين خط خطي ها
ثابت خواهم كرد
در ميان اين خط خطي ها
و با اين خط خطي ها
جهان در همه ي ابعاد
غير خطي است
My FeedBurner
My FriendFeed My Twitter
My Minimal Mind My Google Reader
My disqus Comments
My Tumbleroll
parinaz maryamss adomide beitollahi
vahidoo monotone conformist zeehn
Mon Jan 12

خط چهل و يكم

تو تنها زماني خط خواهد خورد كه در ميان جملاتم يك قرينه ي لفظي داشته باشد

Comments (View)
Sun Jan 11

خط چهلم

در اين انديشه كه مردم شهرش چگونه به دور برج او كه آسمان را با خطي به دو نيم مي كرد مي چرخند و زير لب با خود لبيك مي گفت و طوافش را مي كرد

Comments (View)

خط سي و نهم

به گمان آنكه مرد كمكش مي كند به كنار ماشين رفت و دستش را دراز كرد. اما مرد تنها خط تيك آفي را به او داد، براي متر كردن با قدم هاي كوتاهش

Comments (View)
Sat Jan 10

خط سي و هشتم

قرمز آبي سبز زرد… به ياد نمي آورد كدام را نخورده است. به گمانش امشب آرامش نخواهد داشت، از فردا روي قرص هاي خورده شده خط علامتي مي زند

Comments (View)
Fri Jan 9

خط سي و هفتم

انگشتانش روي خط و نقطه هاي بريل حركت مي كرد و مي خواند: زندگي، خوش، رنگ، است. زير لب تكرار كرد: خوش رنگ

Comments (View)

خط سي و ششم

حلزون از خانه اش رانده و يا گم نشده بود، اما هميشه خط نشاني در پشت سرش بر جاي مي گذاشت

Comments (View)
Thu Jan 8

خط سي و پنجم

چشمانش تحمل آزادي را نداشت. عادت كرده بود دنيا را از پشت ميله هاي زندان، خط خطي ببيند. از درد زياد آنها را بست

Comments (View)

خط سي و چهارم

ناگهان از حركت باز ايستاد. و نگاهي كه به خط مستقيم نمايشگر كنار تخت خيره شده بود. روي ريتم يكنواخت سوت مرگ

Comments (View)
Wed Jan 7

خط سي و سوم

و زندگي شايد خط خوردن يك دست است در نقاشي اي كه بارها آن را كشيده ايم

Comments (View)

خط سي و دوم

تمامي خاطرات در اين درياي فراموشي رسوب خواهند كرد. اگرچه پس از سنگ شدنشان، جاي خط هاي مانده از فشار سال ها را مي توان ديد. و شمرد

Comments (View)

خط سي و يكم

با گفتن مرا ببخش هايش، تنها سعي داشت خط بزند، اتفاقات غريبي را كه گمان مي كرد از نبخشيدن او نوشته شده است؛ در اين سرنوشت

Comments (View)
Tue Jan 6

خط سي ام

سياه مشقي بود كه تكرار مي شد. از پدر به پسر و از مادر به دختر… او هم تن به اين سياهي داد، زيرا خطي جز اين نمي دانست

Comments (View)

خط بيست ونهم

روزي مي رسد كه تمام حرفايم را بشنوي، اگرچه آرزو مي كنم هيچ وقت همانند يك خط چون من نشكني

Comments (View)
Mon Jan 5

خط بيست و هشتم

وقتي خطي ندارم براي نوشتن، بيشتر از هميشه نبودنت برايم دردآور مي شود

Comments (View)

خط بيست و هفتم

گلوله ي شليك شده ات، هوا را به سمتم مي شكافت درحاليكه تنها خط بينمان بود و من به اين مي انديشيدم كه از روي عمد به سويم نشانه رفته اي و چرا؟

Comments (View)